عماد الدين حسن بن علي الطبري
100
مناقب الطاهرين ( فارسي )
و منها : يهوديّهء خيبريّه پرسيد كه : رسول ( ص ) چه دوست دارد از گوسفند ؟ گفتند : ذراع . ذراع گوسفندى بريان كرد و زهر در آن ماليد . چون رسول ( ص ) دو لقمه از آن بخورد ، آن گوسفند به آواز آمد و گفت : لا تأكل منّى يا رسول اللّه . فانّى مسمومة . آن زهر در هر سال معاودت كردى و زحمت پشت رسول ( ص ) دادى . وقت مرگ در تن آن حضرت پراكنده شد و بدان سبب شهيد شد ؛ كه وى درجهء شهادت از خداى تعالى خواسته بود . جبرئيل آمد كه : حق تعالى تو را سلام مىرساند و مىگويد كه آن لقمهء خيبريّه جمع گرديد در موضعى از پهلوى تو تا به در مرگ پراكنده شود و تو را درجهء شهيدان باشد . « 1 » و منها : سال قحط بود و مردى خواست كه رسول ( صلعم ) را ضيافت كند به تنها . و خلقى عظيم جمع شدند چنان كه گويند هزار شدند . رسول ( ص ) اناء ايشان بخواست و گفت : غطّوا اناءكم . و دعا كرد بر آنجا و پيش آن خلق بنهاد و جمله از آن سير بخوردند و آن طعام به حالت خود باقى بود . « 2 » و منها : در غزوهء تبوك صحابه گرسنه بودند و مشرف هلاك . شكايت به رسول ( ص ) كردند . گفت : آنچه داريد بياريد . هفده دانهء خرما بياوردند . دست مبارك خود بر آنجا نهاد و گفت : كلوا بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . آن جملهء خلق بخوردند ، و آن خرما به حال خويش بود . « 3 » و منها : آهويى در دام افتاد و رسول ( ص ) آنجا رسيد . با وى در سخن
--> ( 1 ) - بنگريد به : اعلام الورى / 35 ، الثاقب فى المناقب / 80 - 81 . ( 2 ) - اعلام الورى / 36 ، الخرائج و الجرائح 1 / 27 . ( 3 ) - اعلام الورى / 36 ، الخرائج و الجرائح 1 / 28 .